امروز می خواهیم چند تا فیلتر شکن برای شما معرفی کنیم این فیلتر شکن ها صد در صد کار می کند و تضمینی و کاملا رجستری شده است و شما می توانید بدون هیچگونه شک و تردیدی استفاده کنید البته همیشه در نظر داشته باشید که این روزها فیلترشکن های تقلبی و نوظهور زیادی وجود دارد که بسیار مخرب هستند و سیستم شما رو به هم می ریزند و به هدفی هم که دارید نمی رسید و بجای اینکه فیلترشکنی بکنند بین انسان و خدایش فیلتر درست می کنند.
از این فیلتر شکن ها که وارد دنیای انسان ها شده اند می توان به تعصب غیر صحیح، تقلید کور کورانه، پیروی کردن از اکثریت، مد گرایی، پیروی کردن از عادات زشت اجتماعی و غیره اشاره نمود .
وقتی انسان مرتکب گناه می شود به مرور و تکرار گناه ها خودش را از خدا دورتر می کند و کم کم گناهان فیلترهایی می شوند که مانع ارتباط انسان با خدای خودش می گردند در این نوشته قصد داریم فیلتر شکن هایی رو معرفی کنیم که با استفاده از انها هیچ فیلتری نمی تواند مانع شما شود.
1- نماز: بهترین فیلتر شکن دنیا که خود خدا هم زیر این فیلتر شکن را امضا و مهر کرده خصوصیت مهم این فیلتر شکن این است که مانع می شود انسان با گناه کردن فیلترهایی رو بین خودش و خداش ایجاد کند ... اگه باور ندارید این آیه رو بخوانید " ان الصلاه تنهی عن فحشا و المنکر عنکبوت/44
2- قرآن : لنگه نداره همه کسانی که متخصص هستند از این فیلتر شکن بی بدیل استفاده می کنند و جلوی کلام خدای تبارک و تعالی زانو می زنند برای استفاده از این فیلتر شکن آن را بخوانید و بفهمید و به آن عمل کنید.
شلمچه بودیم! بس که آتیش سنگین شد، دیگه نمی تونستیم خاکریز بزنیم. حاجی گفت: «بلدوزرها رو خاموش کنید؛ بذارید داخل سنگرها تا بریم مقرّ». هوا داغ بود و ترکش، کُلمنِ آب رو سوراخ کرده بود. تشنه و خسته و کوفته، سوار آمبولانس شدیم و رفتیم. به مقرّ که رسیدیم ساعت دوِ نصف شب بود. از آمبولانس پیاده شدیم و دویدیم طرفِ یخچال. یخچال نبود. گلوله ی خمپاره صاف خورده بود روی یخچال و بُرده بودش تو هوا. دویدیم داخل سنگر. سنگر، تاریک بود ؛ فقط یه فـانـوسِ کم نـور، آخـرِ سنـگر مـی سـوخـت. دنـبـال آب می گشـتیـم که پیـرمـرادی داد زد: «پیدا کردم!» و بعد پارچ آبی رو برداشت. تکونش داد. انگار یخی داخلش باشه، صدای تَلق تَلق کرد. گفت: «آخ جون!» و بعد آب رو سرازیر گِلوش کرد. می خورد که حاج مسلم - پیرمرد مقر- از زیر پتو چیزی گفت. کسی به حرفش گوش نداد. مرتضی پارچ رو کشید و چند قُلُپ خورد. به ردیـف، هـمه چند قُـلـُپ آب خوردیـم. خلیـلیـان آخـری بـود. تَـهِ آب رو سَر کشیـد. پـارچ رو تکـون داد و گفـت: «این که یخ نیست. این چیه؟» حاج مسلم آشپز، سَرِشو از زیر پتو بیرون کرد و گفت: « من که گفتم اینا دندونای مصنوعی منه! یخ نیست؛ اما کسی گوش نکرد. منم گفتم گناه دارن، بذار بخورن!» هنوز حرفش تموم نشده بود که همه با هم داد زدیم: « وای!؟» و از سنگر دویدیم بیرون. هر کسی یه گوشه، سَرِشو پایین گرفته بود تا آب ها رو برگردونه! که احمد داد زد: « مگه چیه! چیز بدی نبود! آب دندونه! اونم از نوعِ حاج مُسلِمش! مثلِ آبنبات! اصلاً فکر کنید آبِ انجیر خورده اید» .
جبرئیل آمده بود ...
علی و جمله ملائک بودند ...
و محمد عرق وحی به پیشانی داشت ...
و خدا داشت ترنم می کرد ...
در میان سخنانش غزلی نغز سرود ...
نام آن شعر نکو ... حضرت زهرا بود .
خجسته میلاد گلواژه مهر و محبت، شکوفه خوشبوی رسالت و امامت، حضرت فاطمه زهرا (س) مبارکباد .

دو پیرمرد 90 ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگر بودند. هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او میرفت.
یک روز خسرو گفت: «بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.»
بهمن گفت:
«خسروجان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم»
چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.
یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو …
خسرو گفت: کیه؟
منم، بهمن.
تو بهمن نیستى،
بهمن مرده!
باور کن من خود بهمنم..
تو الان کجایی؟
بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.
خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.
بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمیهایمان که مرده اند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که میتوانیم هر چقدر دلمان میخواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمیشویم. در حین بازى هم هیچکس آسیب نمیبیند.
خسرو گفت: عالیه!
حتى خوابش را هم نمیدیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟
بهمن گفت:
مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته.
مقام معظم رهبری از همان سال های پس از جنگ هشدار های متعددی در مورد تجهیز جبهه دشمن برای ضربه زدن در عرصه فرهنگی داشتند که معمولا با سردی و بی محلی برخی نخبگان و فعالان عرصه فرهنگی مواجه می شد. اما طی چند سال اخیر تیرهای این جنگ بر همگان نمایان تر شده و طرح هایی همچون مهندسی فرهنگی برای ساخت جبهه فرهنگی مطرح شده است. در ادامه به صحبتهایی از ایشان در مورد جنگ نرم در ماه های اخیر میپردازیم.
مقدمه اول: «وقتی انسان، تجهیز، صف آرایی، دهانهای با حقد و غضب گشوده شده و دندانهای با غیظ فشرده شده علیه انقلاب، امام خمینی و آرمانهای نظام اسلامی را می بیند وجود این جنگ نرم را باور می کند هرچند ممکن است عدهای اینها را نبینند.»(بیانات در دیدار اهل هنر، 14 شهریور 1388)
مقدمه دوم: «امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است، لیکن جنگ نرم - که دیدم همین تعبیر «جنگ نرم» توى صحبتهاى شما جوانها هست و الحمدللَّه به این نکات توجه دارید؛ این خیلى براى ما مایهى خوشحالى است - خوب، حالا در جنگ نرم، چه کسانى باید میدان بیایند؟ قدر مسلّم نخبگان فکرىاند. یعنى شما افسران جوانِ جبههى مقابلهى با جنگ نامید.» (بیانات در دیدار دانشجویان، 4 شهریور 1388)
مقدمه سوم: «در این جنگ نرم، شما جوانهاى دانشجو، افسران جوان این جبههاید. نگفتیم سربازان، چون سرباز فقط منتظر است که به او بگویند پیش، برود جلو؛ عقب بیا، بیاید عقب. یعنى سرباز هیچگونه از خودش تصمیمگیرى و اراده ندارد و باید هر چه فرمانده میگوید، عمل کند. نگفتیم هم فرماندهانِ طراح قرارگاهها و یگانهاى بزرگ، چون آنها طراحىهاى کلان را میکنند. افسر جوان تو صحنه است؛ هم به دستور عمل میکند، هم صحنه را درست مىبینید؛ با جسم خود و جان خود صحنه را مىآزماید. لذا اینها افسران جوانند؛ دانشجو نقشش این است. حقیقتاً افسران جوان، فکر هم دارند، عمل هم دارند، تو صحنه هم حضور دارند، اوضاع را هم مىبینند، در چهارچوب هم کار میکنند.» (بیانات در دیدار اساتید دانشگاه ها، 8 شهریور 1388)
مقدمه چهارم: «اینى که چه کار باید بکنید، چه جورى باید عمل کنید، چه جورى باید تبیین کنید، اینها چیزهائى نیست که من بیایم فهرست کنم، بگویم آقا این عمل را انجام بدهید، این عمل را انجام ندهید؛ اینها کارهائى است که خود شماها باید در مجامع اصلىتان، فکرىتان، در اتاقهاى فکرتان بنشینید، راهکارها را پیدا کنید؛ لیکن هدف مشخص است: هدف، دفاع از نظام اسلامى و جمهورى اسلامى است در مقابلهى با یک حرکت همهجانبهى متکى به زور و تزویر و پول و امکانات عظیم پیشرفتهى علمىِ رسانهاى. باید با این جریان شیطانىِ خطرناک مقابله شود.»(بیانات در دیدار دانشجویان، 4 شهریور 1388)
مقدمه هفتم: «حالا شما جوانانى که گفتیم افسران جوان مقابلهى با جنگ نرم هستید، از من نپرسید که نقش ما دانشجویان در تخریب مسجد ضرار کنونى چیست؛ خوب، خودتان بگردید نقش را پیدا کنید. یا مقابلهى با نفاق جدید، یا تعریف عدالت.» (بیانات در دیدار دانشجویان، 4 شهریور 1388)
سوالی که با توجه به این مقدمات بوجود می آید اینست که با توجه به این مقدمات نقش ما در این جنگ نرم چیست؟
مقدمه پنجم: «اگر در زمینههاى مسائل اجتماعى، مسائل سیاسى، مسائل کشور، آن چیزهائى که به چشم باز، به بصیرت کافى احتیاج دارد، جوان دانشجوى ما، افسر جوان است، شما که استاد او هستید، رتبهى بالاترِ افسر جوانید؛ شما فرماندهاى هستید که باید مسائل کلان را ببینید؛ دشمن را درست شناسائى بکنید؛ هدفهاى دشمن را کشف بکنید؛ احیاناً به قرارگاههاى دشمن، آنچنانى که خود او نداند، سر بکشید و بر اساس او، طراحى کلان بکنید و در این طراحى کلان، حرکت کنید.»(بیانات در دیدار اساتید دانشگاه ها، 8 شهریور 1388)
مقدمه ششم: «در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود.» (بیانات در دیدار اهل هنر، 14 شهریور 1388)
سریال مختارنامه که خوشبختانه به پر بینندهترین سریال تلویزیونی تبدیل شده، دارای پیامهای سیاسی خوبی است که بعضیها را خیلی نگران میکند، و ممکن است کسانی که منافعشان به خطر بیفتد این گونه تحلیل کنند که این سریال هم مثل سریال حضرت یوسف (ع) جهتدار ساخته شده است!
درباره سریال حضرت یوسف (ع) سایتهای طرفدار فتنه نوشتند که این سریال به حمایت از احمدینژاد ساخته شده؛ زیرا کارهای یوسف به کارهای احمدینژاد شباهت دارد. غافل از اینکه این احمدی نژاد است که برخی کارهایش شبیه به حضرت یوسف (ع) است. درباره سریال مختارنامه نیز با این که بیش از 10 سال پیش کلید خورده، ممکن است میرباقری را متهم کنند که این سریال را ناظر به فتنه عمیق 88 و نقش آفرینان آن ساخته است. ولی حقیقت این است که وقتی تاریخ به تصویر کشیده میشود، آدمهای امروزی نیز در آیینه آن به راحتی قابل رؤیتند.
1. سبزپوشان فریبکار؛
در هنگام پخش فیلم «مختارنامه»، وقتی ابن زیاد لباس سبز پوشید، خود را بهجای امام حسین (ع) جا زد و وارد دارالاماره شد، مردم به یاد سبزپوشانی افتادند که در سال 88 با نماد سبز و با عنوان اینکه این نماد اهل بیت (ع) است، میخواستند مردم را فریب دهند.
سبزپوشان دیروز با نماد سبز میخواستند اینگونه وانمود کنند که خود امام حسیناند؛ به همین دلیل از استقبال گسترده مردم کوفه برخوردار شدند و با این نیرنگ بر کوفه تسلط یافتند. سبزپوشان امروز نیز با درس گرفتن از ابن زیاد درصدد بودند اینگونه وانمود کنند که به دنبال تحقق آرمانهای امام (ره) و انقلاب هستند و میخواهند مکتب گرانسنگ سبز اهل بیت (ع) را پیاده کنند. ولی مردم راه آنها را بر کاخ ریاست جمهوری بستند و به آنها رأی اعتماد ندادند؛ زیرا فهمیدند که سبزشان سبز اموی است.
2. خواص بی بصیرت و ساکت؛
وقتی چهرههایی مثل سلیمان بن صرد خزاعی در برابر نماینده امام حسین (ع) سکوت کردند و مسلم را تنها گذاشتند و عملاً زمینه را برای انشقاق شیعیان در برابر ابن زیاد فراهم کردند، وضعیت خواص ساکت عصر ما نیز روشن شد. اگر امثال سلیمان بن صرد سکوت اختیار نکرده بودند، ابن زیاد نمیتوانست به این راحتی بر کوفه مسلط شود. خوشبختانه مردم ما از این سکوت خواص دچار انشقاق نشدند و راه امام خویش را به درستی پیمودند و فتنهگران را ناکام گذاشتند.
3) لشکر زر، زن و...
ابن زیاد برای شکست مقاومت مسلم و لشکر کوفی از 3 ابزار استفاده کرد: [نخست] آخوند دنیاطلب و پول پرست مثل شریح قاضی؛ دیگری طلا و جواهرات، و سوم لشکر پر عاطفه زنان. در نتیجه مقاومت در هم شکسته شد و ابن زیاد بر اوضاع تسلط یافت. با نگاه به مواضع سیاسی برخی سیاسیون در فتنه اخیر همان سیاستها در اذهان تداعی میشود.
پولهای کلانی که از عربستان، انگلیس و آمریکا برای سران فتنه میآمد و میان برخی عوامل آنها توزیع میشد و پولهای کلانی که از بیت المال برداشت شده بود، همه یادآور اجرای همان سیاست است. فراموش نمیکنیم که یکی از سران کلیدی فتنه در مشهد در جمع دانشجویان همان عبارت کلیدی ابن زیاد را به کار برد و گفت: «زنان نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند. اگر دختران دبیرستانی و دانشگاهی وارد عرصه شوند، هیچ کس نمیتواند جلوی آنها را بگیرد.» و به این طریق کد میداد که باید لشکر زنان را وارد ساخت. البته ورود اینگونه زنان از خانواده یکی از آنها، آغازی بر همان حرکت بود که نتیجه نداد. زنان ایرانی نشان دادند که میان آنها با زنان کوفی بسیار فاصله است؛ چنانکه میان مردانشان نیز فاصله بسیار زیاد است.
نقش شریح قاضی در فتنه و از بین بردن هانی و شکست مسلم بی بدیل است؛ زیرا مردم به این لباس اعتماد داشتند و به همین دلیل فریب او را خوردند. در فتنه اخیر نیز دشمن برای مقابله با رهبر عزیز و امام مسلمین، نقش اصلی را به برخی از روحانیونی داد که بتوانند به اندازه یک لشکر برای دشمن کار کنند. چهرههایی که سالها امین امام بوده و از دست مبارک امام احکام متعددی را دریافت کرده بودند، میتوانستند بذر تردید و دودلی را در میان مردم بیفکنند؛ ولی خوشبختانه مردم ما به دلیل داشتن بصیرت، فریب شریحهای زمان را نخوردند و راه حق را به همراه رهبر خویش به درستی دریافتند.
منبع : بچه های قلم www.bgh.ir
میلاد دومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت،
کریم اهل البیت آقا امام حسن مجتبی (ع) بر
تمامی مسلمانان مبارک باد.
فصل تنهایی زهرا و علی سر شده است / شب این شهر از این نور منور شده است
روزه داران شب پانزدهم مژده دهید / نمک سفره ی ماه رمضان آمده است



